
آيا تابه حال به اين فكر كرده ايد كه در ذهن خانم ها چه مي گذرد؟ آيا مي دانستيد كه گاهي اوقات منظور خانم ها آن چيزي نيست كه بر زبان مي آورند؟ آنها ممكن است چيزي به زبان بياورند و منظورشان دقيقاً برعكس آن باشد. اما خانم ها واقعاً چه مي خواهند؟ در اين مقاله رازهايي را برايتان فاش مي كنيم كه خانم ها اصلاً دوست ندارند شما آنها را بدانيد!
* بلوندها هميشه هم خنگ نيستند. اگر فكر مي كرديد كه همه بلوندها خنگ هستند بايد بگويم كه كاملاً در اشتباهيد. رنگ مو ارتباطي با هوش ندارد. آنها فقط خودشان را خنگ جلوه مي دهند كه جذاب تر و بانمك تر به نظر برسند و شما پول بيشتري خرجشان كنيد. و اگر شما اين كار را بكنيد آنوقت بايد بگوييم كه خنگ شما هستيد نه آنها!
* خانم ها به حد مرگ حسودند. شايد انكار كنند اما واقعيت اين است كه شديداً حسادت مي كنند اگر طرفشان با يك زن ناشناس يا حتي يك دوست حرف بزند. شايد طور ديگري خود را نشان دهد اما مطمئن باشيد كه شعله هاي حسادت درونش زبانه مي كشد.
* من س*ك*س*ي ترين زن دنيام. همه خانم ها چنين طرز تفكري دارند حتي اگر سعي كنند كه انكارش كنند. تقريباً همه خانم ها دوست دارند احساس كنند كه تنها ملكه زيبايي در دنيا هستند و هيچ چيز ديگري در دنيا با آنها برابري نمي كند.
* من چاقم؟ مطمئنم كه اين جمله تابه حال چندين و چند بار به گوشتان خورده است اما اجازه بدهيد خيلي راحت قبول كنيم. خانم ها هرچقدر هم كه لاغر باشند به هيچ وجه خودشان را لاغر نمي دانند. تقريباً همه خانم ها عادت دارند كه هر لباسي كه مي پوشند قبلش بپرسند كه چاق نشانشان مي دهد يا نه.
* هميشه درمورد خريدهايشان دروغ مي گويند. ممكن است براي خريد موادغذايي بيرون رفته باشند اما مطمئناً براي خودشان هم يك چيزي مي خرند. بعد سعي مي كنند يا آنرا پنهان كنند يا درمورد قيمت آن دروغ بگويند.
* هيچ رازي را با آنها درميان نگذاريد. تقريباً همه خانم ها هر رازي كه به آنها بگوييد را با دوستانشان هم درميان مي گذارند. اگر اينكار را نكنند آنوقت وقتي براي ناهار بيرون مي روند يا براي خوردن چاي دور هم جمع مي شوند حرف كم مي آورند. اين مسئله حتي درمورد خصوصي ترين رازهايتان هم صدق مي كند (اميدوارم متوجه شده باشيد منظورم چه رازهايي است).
* چه كفش هايي پايتان است؟ بله واقعيت دارد، خانم ها مردها را از روي كفش هايشان مي سنجند. پس بهتر است دفعه بعد كه بيرون رفتيد، كفش هاي شيك تر و تميزتري بپوشيد.
* وقتي خيانت كنيد مي فهمند. سيستم عاطفي و احساسي خانم ها آنقدر قوي است كه وقتي خيانت كنيد سريع به آنها انتقال مي دهد. هرچقدر هم كه در اينكار خبره باشيد اما مطمئن باشيد كه از چشم او پوشيده نمي ماند.

چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟چون میدانند با اون قیافه هاشون هیچکس نمیاد سراغشون
چرا پسرا همیشه دستشون بشلورشونه؟ چون فاقش کوتاهه ..........معلوم میشه
چرا دخترها میرن بدن سازی؟چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد.
چرا پسرا میرن بدن سازی؟ چون پراز عیبن باید یجوری مخفیش کنن دیگه
چرا دخترها دارای وجدانی کثیف هستند؟چون با 1000 تا دوست پسر میگردند به همه میگن تو اولین هستی
چرا پسرا دارای وجدانی بیدار هستنئ ؟اصلا مگه پسرا وجدانم دارن/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟چون همیشه منتظر خواستگارن
چرا پسرا همیشه قبل از اینه مامنشون بره درو باز کنه درو باز میکنن؟ چون میدونن پشت در کیه!!!!!!!!!!!
چرا دخترها فیلم هری پاتر را دوست دارن؟چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون
چرا پسرا فیلمای انجلیا جولی و پاریس هیلتون نگاه میکنن؟................(سانسوریه)
به دخترهای دم بخت چه میگویند؟ دیر شوهر کرد داشت می ترشید
به پسرای دم بخت چی میگن؟ میگن یه ها کن....پیف پیف بو شیر میده
به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟از سرت هم زیاده
چرا به پسرا میگن کلت بو قورمه سبزی میده؟ چون نصف مغزشون با قورمه سبزیو بوش پر شده واسه همین غذای مورد علاقه اکثریتشون قورمه سبزیه
به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟ تروریست
اصلا پسر باهوش داریم
چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟چون تمام عمر به در ذل می زنند
چرا به پسرا
چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟ چون n و s همدیگر را جذب میکنند
چرا پسرای عادی(y)دنبال کاترین زتا جونزن(z) میرن؟ چون هرچی میرن بهش نمیرسن
چرا دخترها مثل مگس میمونن؟چون کار دیگه ای بلد نیستن
چرا پسرا مثل پشه میمونن هی ویز ویز میکنن؟ چون خون تمام دخترا رو کردن تو شیشه
چرا دخترانی با دوست پسرش از برج میلاد خودشونو پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین
چرا پسرا تو سانحه رانندگی سالم میمونن ولی دخترا آسیب میبینن؟معلومه ماشین از کار افتاده به دختره میگن برو بشین پشت ماشین استارت بزن من هول میدن هول دادن همانا ,از کنترل خارج شدن ماشین همانا ,مردن دختر همانا
چرا دختر ها اینقدر لباس میخرن؟چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند
چراپسرا موهاشون تصاعدی رو به بالاست؟میخواستن دستشون ببرن تو کیف دختره اشتباهی رفته تو پریز برق
چرا دخترها ازپسر ها هیچ چیز نمی دانند؟این سوال غلط است می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند
چرا پسرا از دخترا هیچی نمیدونن ؟میدونن خیلیم میدونن والا کمر به قتل دخترا نمیبستن
توتوما
ياماگاتچي (Tutomo yamaguchi): اين مرد ژاپني كه اكنون 93 سال سن دارد، يكي از بدشانسترين آدمهاي تاريخ به شمار ميرود. در زمان جنگ جهاني دوم، اولين بمبهاي اتمي تاريخ بر روي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي انداخته شدند و ياماگاتچي در زمان هر دو بمباران اتمي، در اين دو شهر حضور داشت. در 6 آگوست 1945، ياماگاتچي براي انجام يك ماموريت كاري عازم هيروشيما شد. هنگامي كه قصد داشت از قطار پياده شود، ناگهان اولين بمب اتمي تاريخ در اين شهر و در 2 كيلومتري او انداخته شد و فاجعهي وحشتناكي را به بار آورد. ياماگاتچي در اثر اين انفجار پردهي گوشش پاره و دچار نابينايي موقت شد. او پس از گذراندن يك شب در پناهگاه حمله هوايي، تصميم گرفت كه از ماموريت خود صرفنظر كند و به شهر خود بازگردد.
سه روز پس از اين حادثه، ياماگاتچي در دفتر رئيس خود، مشغول صحبت با او بود كه ناگهان دومين بمب اتمي تاريخ بر روي اين شهر، ناكازاكي، و اين بار هم در فاصله 2 كيلومتري از او انداخته شد و اين شهر را نيز ويران كرد.
ياماگاتچي از اين دو انفجار جان سالم به در برد و از آن پس به يكي از مخالفان سرسخت بمبهاي اتمي تبديل شد. او كتابهاي بسياري را در مورد تجربيات خود نوشته است تا افكار عمومي را نسبت به خطرات بمبهاي اتمي آگاه كند.
روي
ساليوان (Roy Sullivan) يكي ديگر از بدشانسترين آدمهاي جهان است. او هفت بار دچار صاعقهزدگي شده است. احتمال وقوع صاعقهزدگي 1 در 3000 است بنابراين احتمال اينكه فردي هفت بار دچار آن شود 1 در 000/000/000 / 000/000/000/ 000/22 است. روي از اين صاعقه زدگيها جان سالم به در برد اما در سن 71 سالگي با شليك يك گلوله به زندگي خود پايان داد
وايلت
جسوپ (Vielet Jessop) يكي ديگر از آدمهاي بدشانس اين روزگار است. حادثهاي را كه قطعاً هيچ يك از ما تجربه نكردهايم او سه بار تجربه كرده است.
داستان وايلت از آنجا شروع ميشود كه او به عنوان مهماندار در سال 1991 در كشتي «المپيك» مشغول به كار ميشود. در 20 سپتامبر همين سال اين كشتي طي يكي از سفرهاي خود با ناوگان ارتش بريتانيا برخورد ميكند و غرق ميشود. همه مسافران و خدمهي اين كشتي كه وايلت نيز در ميان آنان بوده، نجات مييابند. پس از اين حادثه وايلت تصميم ميگيرد شانس خود را در كشتي بزرگتري كه سازندگان آن معتقد بودند هيچ چيز نميتواند آن را غرق كند، امتحان كند.
وايلت
در كشتي تايتانيك به عنوان مهماندار مشغول به
كار شود و همانطور كه همگي داستان تايتانيك را
ميدانيد، اين كشتي در اولين سفر خود با يك
كوه يخ برخورد كرد و غرق شد. در حالي كه
تايتانيك غول پيكر در حال فرو رفتن در آبهاي
اقيانوس اطلس شمالي بود، وايلت توانست خود را
به يكي از قايقهاي نجات برساند و خود را نجات
دهد. اما ماجرا همين جا ختم نميشود. چند سال بعد او به عنوان پرستار در كشتي «بريتانيكا» مشغول به كار شد. اين كشتي نيز طي يكي از سفرهاي خود با يك مين دريايي برخورد ميكند و غرق ميشود. اين بار از قايقهاي نجات خبري نبود و وايلت براي نجات جان خود مجبور شد كه به درون آب بپرد. هنگام پرش، سر با قسمتي از كشتي برخورد ميكند و از هوش ميرود. وقتي به هوش مييابد متوجه ميشود كه صحيح و سالم به خشكي رسيده است.
وايلت در سال 1971 در اثر ايست قلبي درگذشت و پيكر او را به دريا سپردند.
آخرين
آدمهاي بدشانس ما، جيسن و جني لارنس (Jason
and Jenny Lawrence) هستند. اين زوج انگليسي
در طول زندگي مشترك خود شاهد سه تا از
بزرگترين حملات تروريستي جهان بودهاند. حادثهي
11 سپتامبر را حتما به ياد داريد. اين زوج روز
11 سپتامبر در حال گذراندن تعطيلات در نيویورك
بودند كه بدترين حمله تروريستي تاريخ آمريكا
را با چشمان خود مشاهده كردند.چهار سال بعد، در 7 ژوئن 2005 اين زوج در لندن، شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ انگليس بودند در پي انفجار چندين بمب در مترو لندن 52 نفر جان باختند.
صبر كنيد داستان اين زوج هنوز تمام نشده است. سه سال پس از اين حادثه، اين بار اين زن و شهر به شر بمبئي در هند سفر كردند. در آنجا نيز اين زوج بدشانس شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ هند بودند: در پي انفجارها و تيراندازيهاي فراوان صدها نفر كشته شدند.
اگرچه
در ابتدا عنوان كرديم كه اين افراد بدشانسترين
آدمهاي تاريخ به حساب ميآيند اما از طرفي
خوششانسترين افراد نيز هستند چرا كه از همگي
از همهي اين حوادث جان سالم به در بروند.اگرچه در ابتدا عنوان كرديم كه اين افراد بدشانسترين آدمهاي تاريخ به حساب ميآيند اما از طرفي خوششانسترين افراد نيز هستند چرا كه از همگي از همهي اين حوادث جان سالم به در بروند.
در سالهایی نه چندان دور که ما در آن طفولیت بودیم که به بیش از 20 سال هم به درازا نمیکشد بسیار چیزها یاد داریم که معنی آن در آن دوران با این دوران فرقهای بسیار مینماید ...
در آن روزگاران ریش نشانه مسلمانی بود ولیک اینک نیست .
در آن روزگاران عینک نشانه با سوادی بود ولیک اینک نیست .
در آن روزگاران مدرک دکتری نشانه دکتربودن بود ولیک اینک نیست .
در آن روزگاران تخم مرغ دزد عاقبت شترمرغ دزد میشد ولیکن اینک
شترمرغ های دزدی هستن که معلوم نیست عاقبت چه میشوند .
در آن روزگاران گوشی موبایل یعنی کلاس ولیک در این زمان ورود گوشی
موبایل در کلاس ممنوع است .
در آن روزگاران پول از پارو بالا میرفت و در این زمان یارو با دارو بالا میرود ...
در آن روزگاران زندان یعنی جای تبهکاران و در این دوران جای...... ...... زندانی !!!
در آن روزگاران اعتماد به نفس یعنی رشد و در این زمان یعنی مشت . . .
در آن روزگاران چوپان یعنی گله دار و لیک در این زمان یعنی مایه دار
در آن روزگاران دانشجو یعنی جویای دانش و در این زمان یعنی جونده
در آن روزگاران وتوس یعنی رویای خاکستری و در این زمان رویایی در خاکستر .

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود.
در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد.
دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد:
پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از
حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با
قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران
میبارد،
آب روی من چکید.
چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

دختر چل گیس بهار
سرخی خوش رنگ انار
دردونه ماه و نسیم
عطر همیشه موندگار
پیرهن آسمون بتن
فرشته زیبای من
غروب خستم ببر
تا شب مهتابی شدن
تا دنیا دنیاست تو بمون کنارم
من هیچکس غیر تو دوست ندارم
تا دنیا دنیاست دل من فداته
اون دلی که عاشق خنده هاته
اون که شدی نیلوفر باغ ترانه هاش منم
منی که سر سپرده اون دوتا چشم روشنم
تا چشمای تو هست کسی ماه و بروم نمیزنه
نیلوفر ترانه هام خدای دنیای منه
روز دختر به همه دخترای گوگولی مگولی
و
خوجمل مبارک
اگه یه خانوم در دوده جوانی
به یه سیب سرخ
مثل این تشبیه بشه این خانوم در
زمان پیری چه شکلی میشه!
0
0
0
0
ا نه بابا خیلی زرنگی خانوم خوجمله فکر کردی بهمین سادگی قیافه پیریت بهت نشون میدم
برو ادامه مطلب
ادامه مطلب...

چیپس در آمریکا متولد شد. اما پدری داشت به نام سیبزمینی سرخ شده که اولین بار در اواخر قرن ١٨ به وسیله شخصی به نام "توماس جفرسون" در آمریکا معرفی شد.
در اوایل قرن ١٩، سیبزمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستورانها شد.
یکی از شبهای زمستان سال ١٨٥٣ در رستوران "دریاچه ماه" در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیبزمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهرا "کوریلیوس وندربیلت" نام داشت، با اعتراض به این که سیبزمینیها خوب سرخ نشدهاند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.
"جورج کرام"، سرآشپز رستوران که از این انتقاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر، سیبزمینیها را به نازکی کاغذ برید، به شدت به آنها نمک زد و دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز "وندربیلت" برد؛ اما دستپخت "کرام" به جای یک غذای بیمصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی چیپس اختراع شد.
صاحب رستوران "دریاچه ماه" به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد. چندی بعد "کرام" برای خود رستورانی باز کرد که سیبزمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. "کرام" اسم این اختراع را به یاد رستوران اول "چیپس ساراتوگا" گذاشت. (چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است). به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستورانهای دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.
اما این "ویلیام تاپندون" از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیبزمینی را از رستوران به مغازههای خواربار فروشی برد. در سال ١٨٩٥ او فروش چیپس را به خواربار فروشیهای محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویلهاش را به اولین کارخانه چیپس سیبزمینی دنیا تبدیل کرد. کمکم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سالهای قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ برای تولید انبوه آن بنا کردند.
امروزه چیپس سیبزمینی در شکلها، مزهها و مارکهای مختلفی تولید و عرضه میشود که بعضی از آنها به جای ورقههای سیبزمینی از قطعههای ریز به هم پیوسته آن استفاده میکنند.
راستی فکر میکنید اگر در آن شب سرد، "کورپلیوس وندربیلت" مشکلپسند، هوس سیبزمینی سرخ کرده نمیکرد، یا "جورج کرام" آشپز انتقادپذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی میماند؟!

مسئله 1 -
فرض کنيد راننده يک اتوبوس برقي هستيد
. در ايستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس
مي شوند ، در ايستگاه دوم 3 نفر بيرون
مي روند و پنج نفر وارد مي شوند .
راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 -
پنج کلاغ روي درختي نشسته اند ، 3 تا
از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه
تعداد کلاغ روي درخت باقي مي ماند ؟
مسئله 3 -
چه تعداد از هر نوع حيوان به داخل
کشتي موسي برده شد ؟
مسئله 4 - دیواری بین خانه شما و همساه قرار دارد خروسی روی آن تخم میگذارد تخم مرغ مال شماست یا همسایه؟
مسئله 5 -
اين سوال حقوقي است . هواپيمايي از
ايران به سمت ترکيه در حرکت است و در
مرز اين دو سقوط مي کند ، بازمانده ها
را کجا دفن مي کنند ؟
مسئله 6 -
من دو سکه به شما مي دهم
که مجموعش 30 تومان مي شود. اما يکي
از آنها نبايد 25 توماني باشد . چطور
؟
ادامه مطلب...








